آدمها عاشق همدیگه میشن
بعدش عشقشون رو می کُشند
بچه شون رو می کُشند
چون می خوان تا ابد مالکش باشند... صاحبش باشند
قسمتی از دیالوگ حس پنهان

تا من چشم مست تو دیدم
ز ساغر عشقت دو جرعه چشیدم
شد زمین مست ، آسمان مست ، بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
شعر زیبایی است از بیژن ترقی برای دچار این خونه ...
براتون پیش اومده مشکل داشته باشید، اعصابتون بهم ریخته باشه، برنامه هاتون هم درهم بشه، اصلا همه چیز یه جورهایی شلم شوربا بشه بعد یهو یه دوست خوب بیاد و دستش رو به طرفتون دراز کنه و بگه : روی منم حساب کن منم کمکت می کنم.... وای نمی دونید چقدر خوبه؟
وقتی یکی هست که داره کمکم می کنه که توی مشکلم نمونم باورتون میشه که خوشحالم... مشکل همچنان باقی است اما خوشحالم... گاهی هم وقتی داره راهنماییم می کنه خنده ام می گیره ... چقدر خوبه...... آدمها آدمو تنها نزارن...........
دیشب هر شبکه ای که می زدید یه چیزی از پرزیدنت احمدی نژاد در ژنو می گفتند....................
این جمله خبری بود توی نقطه چین دنبال هیچی هم نگردید .
** ماری**

قول بده که خواهی آمد
اما هرگز نیا!
اگر بیایی
همه چیز خراب میشود
دیگر نمیتوانم
اینگونه با اشتیاق
به دریا و جاده خیره شوم
من خو کرده ام
به این انتظار
به این پرسه زدن ها
در اسکله و ایستگاه
اگر بیایی
من چشم به راه چه کسی بمانم؟
امروز با رسول یونان موافقم ... همین جوری موافقم ... خاص و ناب

سلام
پشت یه کامیون نوشته بود:
درد بی همزبانی مرا کشت
راستش زمانی که خیلی شادی هیچی به ذهنت نمی رسه اما دلت می خواد بلند بلند بخندی با کسی که می دونی از سر شادی تو هست که می خنده ولی امان از روزی که کسی رو پیدا نکنی یا بترسی که بلند بلند بخندی... بترسي از درك متقابل
گاهی دوست دارم زندگیم مثل ریاضیات بشه به همه شاديهام يه توان بدم ...
گاهي هم مثل بهلول يه چوب بگيرم و فكر كنم كه اسب منه و سير كنم تو آرزوهام...
گاهي دلم مي خواد يه دل سير از شعرهايي كه توش" آرزو "دارند رو بخونم
خدايا
خدايا
تو با آن بزرگي
در آن آسمانها
چنين آرزويي
بدين كوچكي را تواني برآورد آيا؟*
گاهي ....
باورتون ميشه ؟ من شادم و خوشحال مثل خيلي هاي ديگه..... شادم شاد شاد
پس لطفا بگيد سيب و لبخند بزنيد
*: اين قطعه فكر كنم از جناب آقاي شفيعي كدكني باشه البته اميدوارم شعرش رو درست نوشته باشم

گاهی خوصله ام از خودم سر می رود مثل حالا و هر چه بر سر این دل می کوبم که شاید ناله ی یا خنده ای سر دهد انگار خاک میت بر سرش ریخته اند و چشم باز نمی کند و من در این زمان می ترسم ..........
می ترسم از این که نکند دچار شده اما نه عاشق .... نکند عادت شده .... نکند دلمردگی که می گویند این است؟
نمی دانم چرا از خود که دور می شم به کتابت پناه می برم اما به این جمله ات که می رسم: "الست بربکم؟ قالوا بلی " چنان حالم گرفته می شود که باز می کویم به سر این دل که شاید ناله ای سر دهد بی چشمداشت خنده.....
"ماری"
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
چرا گرفته دلت؟
مثل آنکه تنهایی
- چه قدر هم تنها!-
خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی.
دچار یعنی، عاشق!
و فکر کن چه تنهاست،
اگر ماهی کوچک،
دچار آبی دریای بی کران باشد.
چه فکر نازک غمناکی!
دچار باید بود.
"سهراب سپهری"
- اطرافیان بر روی ما تأثیر زیادی دارن. به جرأت می تونم بگم اطرافیان 80 درصد اخلاق، رفتار، گفتار و افکار ما رو به وجود میارن. ما هم خواه ناخواه بر روی اطرافیانمون تأثیر گذاریم. می بینید چقدر باید در انتخاب دوستان دقت کنیم و چقدر در بیان نظرات و حرفها دقت کنیم.
- مربی تیم ملی هم عوض شد. حالا باید صبر کرد و دید چی میشه. امیدوارم تیم ملی باعث سرفرازی ما و برافراشتن پرچم عزیز کشورمون بشه. الهی آمین.
- من دچارم. زمانی دلگیر بودم از دچار بودنم. الان می ترسم. می ترسم که نتونم اونطور که شایسته هست دچار باشم. دچار بودن سخته. خیلی سخت. امیدوارم در دچار بودن ثابت قدم باشم. بازم آمین.
- ماری خوشحاله. چون خوشحاله حال نوشتن نداره. منم خوشحالم. منم نمی تونم بنویسم. خیلی بده آدم فقط درداشو با دیگران شریک بشه و خوشیهاش رو فقط برای خودش بخواد. ما رو ببخشید. من قول میدم شادیهامو هم با شما شریک بشم.
شادیهایتان بی انتها
"بابی"

سلام
می تونم حرفی از فوتبال بزنم؟ اجازه هست؟
آقا عجب بازیهایی حالا خوبه پرسپولیس برد وگرنه زیادی ضایع می شد این فوتبال البته سپاهان هم بد نبود... عجب عیدی واسه فوتبال بود شاید هم عجب فوتبالی واسه عیدی بود. آقای مایلی کهن هم که جای حرف نداره بقول خودشون مقرراتی و منضبط هستند و بقول دیگران سخت گیر ... خدایا خودت بخیر بگذرون

دیشب بازی مسی عالی بود امیدوارم بازی قشنگ بارسلونا با بایرن مونیخ رو دیده باشید یه بازی قشنگ و با کلاس....
حرکات مربی بارسا در اوايل بازي هم دیدنی بود ....
** ماری **
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
ساعت یک ربع به شش، جردن، پایینتر از میر داماد.
باورش برام سخت بود. سالها بود دلم قبل از هیچ قراری نتپیده بود. از دور دیدمش، همون س... همیشگی، فقط یک کم تپل تر. سوار شد و رفتیم کافی شاپ. قرار بود فقط یک ساعت با هم باشیم. آخه کلاس داشت. بازم حرف از سفر و عکس و هزار چیز مورد علاقه دو طرف. غرق در صحبت و وقتی به خودمون اومدیم دیگه از کلاس یک ساعت بیشتر نمانده بود. نرفت کلاس. وقتی دستش روی میز بود خیلی به خودم جنگیدم که دستش رو توی دستام نگیرم. وقتی چشماشو میدیم غیر ممکن بود بتونم بیش از چند ثانیه خیره نگاهش کنم. حس کردم باید از اونجا بزنم بیرون. شاید اینطور دیگه چشماش آتیشم نمی زد. بی اراده فقط اتوبانها رو پشت سر میذاشتیم. پرسید "چرا ازدواج نمی کنی؟" نتونستم بگم دیگه کسی رو جز اون نمی تونم کنار خودم قبول کنم. خواستم بر خلاف همیشه ساکت باشم اما ... بازم حرف و حرف و حرف. بازم خراب کاری. دوستم تماس گرفت و پرسید "خوش می گذره؟" به دروغ گفتم نه!!! باورتون می شه با اون باشم و خوش نگذره؟!؟!؟! اما باور کنید داشت شبم خراب می شد. آخه چشماش هنوز غم داشت و منم نمی تونستم کاری بکنم. حتی خرابترش هم کردم. خواستم برسونمش خونه اما قبول نکرد. وقتی پیاده شد حس کردم نمی تونم نفس بکشم. حس کردم به هوا احتیاج دارم. پیاده شدم و شروع کردم به قدم زدن. شاید بهتر بشم. توی اون سرما داشتم آتیش می گرفتم. زنگ زد. حرفاش آبی شد روی آتیش. راحت شدم. دیگه فکر نکردم فاجعه قرن پیش اومده. آخه حالش خوب بود. خوب که نه بهتر شده بود. منم بهتر شدم. خوب شدم.
هذیون نیست. حرفهای دله که بر زبان نیومد. حالا شاید بعد از خوندن اینها بهتر بتونه در مورد اون روز قضاوت کنه.
"بابی"

سلام
این یک ماری پر انرژی و شاده که نوروز رو بهتون تبریک میگه و براتون از خدا بهترینها رو میخواد.
یه تبریک مخصوص هم واسه بابی خان و آرزوی شادی و سلامتی برای ایشون.
همه چیز خوب و عالیه اما بهاره و هزار تا احساس جور و واجورش... بهار و حس غریب دل تنگی ... بهار و بغض های بی بهونه.... اما هر چه که هست قشنگه....
امسال خدا بهمون یه عیدی قشنگ داده که باعث شده همه جا با طراوت و شاداب بشه و با فرستادن بارون دل خیلی ها رو شاد کرده... متشکرم خدای مهربون
از فوتبال و انتخابات و اوباما و جاده های بسیار بد ساخته ایران و نیروی انتظامی مهربون و گشت ارشاد و هزار تا چیز دیگه نمی گم چون میخوام شاد باشم...
در پناه حضرت دوست
** ماری **

تعطیلات چطور بود؟ خوش گذشت؟ دوستان و آشنایان خوب بودن؟
- تیم ملی ایران در ورزشگاه آزادی به تیم ملی عربستان باخت. این اولین باخت تیم ملی ایران به عربستان در ایران بود. دست مربی و بازیکنان تیم ملی درد نکنه!! توی این بازی ایران واقعاً تاکتیکی نداشت و بازیکنان هم بدون انگیزه بودن. آقای کفاشیان و دار و دسته فدراسیون وقتی دیدن اوضاع خیلی خرابه سر مربی تیم ملی رو برکنار کردن. در واقع با لگد اونو از مربیگری تیم ملی بر کنار کردن. این که پشت پرده چه خبره دیگران دانند!!! علی دایی با اون همه پشتوانه سیاسی معلوم نیست چطور و چرا برکنار شد!!! به هر حال شاید چیزی عوض بشه. من مثل همیشه امیدوارم.
- رئیس جمهور محبوب و مردمی هم به استادیوم اومد و بازی رو از نزدیک دید. آخه فراموش نکردید که انتخابات نزدیکه. اینم یکی از ژستهای قبل از انتخابات هست و جذب آرای مردم ساده دل. البته از دیدار با بچه های بی سرپرست هم نباید غافل شد. دیدار بدون برنامه ریزی و ناگهانی رئیس جمهور محبوب از پرورشگاه!!!!! دیدید هیچ کس هم خبر نداشت و گل و شیرینی هم البته همیشه در پرورشگاه در حد وفور هست و چند تایی هم به آقای رئیس جمهور دادند و همراهان هم دست خالی برنگشتند. رئیس جان دستت درد نکنه.
"بابی"

سلامتتان همیشگی
سال نو مبارک
"بابی"


زنگ می زنم به دوستم و می گم چه خبرا چی کار می کنی؟ میگه : زندگی .
خوش بحالش ...هر کسی نمی تونه٬ خیلی کار سختیه
---
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ما از فردا مسافرتمون شروع میشه. خواستم بگم:
پیشاپیش عیدتون مبارک
عید حسابی بهتون خوش بگذره
مواظب وزنتون باشید
منم ۱۶ فروردین می یام ...
به این میگن اطلاع رسانی
پایدار باشید
** ماری **







