تبليغاتX
سکوت
__می دانم زمان فریاد کشیدنم نزدیک است__

وقتم اونقدر نیست که بتونم مطالب ماری رو بخونم وبعد پست بذارم. نمیدونم شما وقتی بخواید یه پست بذارید چقدر دردسر میکشید. خرید کارت، رفتن به کافی نت، یا هر چیز دیگه واقعآ ساده ترین کارهاست. من برای نوشتن همین چرت و پرتها از دریای طوفانی گذشتم تا تونستم بیام. مطالبم رو هم مجبورم خلاصه کنم.

۱. رفتن تیم ملی ایران به مرحله بعد رو تبریک میگم. هر چند خیلی چیزاس که توی این تیم خوشم نمیاد اما تا زمانی که ایران پیروز باشه من خوشحالم. نمیدونم شما زمانی که ایران بازی داره رو از تلویزیونهای کشورهای عربی دیدید یا نه اما برام جالبه وقتی که یه ضربه هر چند مسخره از طرف بازیکنای تیم حریف ایران چنان با هیجان و به به و چه چه گفته میشه که واقعآ باورم میشه که بزرگترین دشمن ما آمریکا نیست بلکه همین همسایه های جنوبی خودمون، همین هم دینهای ما هستن. زمانی که ایران توی جام جهانی به تیمهای دیگه باخت این عربهای حاشیه خلیج چطور جلوی مرکز ایرانیان دبی  جشن و یایکوبی راه انداختن.

۲. توی این مدت من فقط از این و اون شنیدم که سهمیه بندی بنزین چه مشکلات و مسائلی رو برای مردم داشته. دولت نگران از دست رفتن منابع ملی ماست. خوب دستشون درد نکنه. میگن سوخت ایران داره قاچاق میشه و سود این سوبسید سوخت به جیب کشورهای همسایه میره خوب اینم قبول. میگن مردم بیخود و بی جهت توی شهر میگردن و بنزین لیتری ۸۰ تومن رو میسوزونن اینم قبول. بنزینو سهمیه بندی میکنید مشکلات حل بشه بازم قبول( هر چند این ساده ترین راه یعنی پاک کردن صورت مسئله هست).  اما این سوبسیدی رو که به بنزین میدادید و حالا کم کردید یا قطع شده کجا هزینه میشه؟؟؟؟؟ خوشحال میشیم دولت پاسخگو واقعآ پاسخگو باشه.

۳. بازم بگیر وببند. بازم جوونها رو محدود کردن. و بازم نادیده گرفتن کمترین حقوق یک انسان و نادیده گرفتن حقوق بشر. تا کجا و تا کی؟؟؟؟؟   اولین راه حل برای اکثر جوونهای ما رفتن از ایرانه . بابا اینجا کشور ماست. بمونیم وبسازیمش. نذاریم دیگرون ازمون بگیرنش. اکثر کسایی که میتونستن رفتن شما بمونید. باور کنید زندگی نکبتبار توی خونه خودمون بهتر از پادشاهی فرنگه. خواهش میکنم بمونید و ایران عزیزمون رو بسازیم. دولت مردمی ایران از شما هم خواهش میکنم نذارید بیشتر از پیش فرزندان این خاک از مادرشون فرار کنن. اگر ما ایرانی هستیم نذاریم کشورمون خوار بشه.              

۴. میدونید بزرگترین دقدقه دولت آمریکا چیه؟؟ خوب معلومه . براندازی حکومت ایران. میگید نه تلوزیون نگاه کنید.

۵. دلم واسه خونه تنگه. یک ماه دیگه بیشتر نمونده اما ..............

۶. بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. تابستون بهترین وقته مسافرته. شمال میرید یا جنوب فرقی نداره. اگر نمیتونید با ماشین شخصی برید، اگر نمیتونید با هواپیما برید، اگر نمیتونید با اتوبوس برید، اگر وقت ندارید، اگر پول ندارید، اگر.... اگر.... اگر.... عزیز من کوه های اطراف محل زندگیتون منتظرتونن. اما لطفآ حفظشون کنید. آشغالاشونو پاک کنید. هواشونو پاک نگه دارید. دوسشون بداریم. من که عاشقشونم. شما چطور هموطنم؟

۷. سیگار، مواد مخدر، دود، ورزش، هوای پاک، شهر من، کشورم، آینده، خانواده، دوست، فرزند و ........ براتون چه معانیی داره؟ زندگی عزیزامون، زندگی خودمون، آینده فرزندان و عزیزامون، کشورمون رو با مواد مخدر خراب نکنیم.

چقدر تلخ شدم امروز. چقدر منفی. چقدر .....

 باور کنید دوستتون دارم که ناله میکنم. اینا ضجه های یه عاشقه.

 

شاد باشید و ایرانی. ایرانی واقعی. از اون جنسای خوب و اورژینالش.

"بابی"

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/28ساعت 10:55  توسط ماری و بابی  | 

کمی با من مدارا کن

كمي با من مدارا كن

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/21ساعت 17:13  توسط ماری و بابی  | 
باز هم از ياد تو

خيس شده ام

خيس


+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/18ساعت 13:16  توسط ماری و بابی  | 
ياس -- مادر

<<<    تقديم به  آنهايي كه بوي ياس مي دهند   >>>

 

در پناه حضرت دوست

** ماري **


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/14ساعت 11:27  توسط ماری و بابی  | 

خدا!

.

.

.

آسوده بخواب....

همه جا امن و امان است!!!!!!!!!

منم داروغه ......


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 14:48  توسط ماری و بابی  | 
حس یوزپلنگی را دارم

که دندانهایش را خرد کرده باشند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 14:45  توسط ماری و بابی  | 
دارم با رشته های خیالم

آش می پزم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 14:43  توسط ماری و بابی  | 
به کدامین خدای سوگند یاد کنم ؟

به

خدای آدم؟

یا

خدای مریم؟


+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/12ساعت 17:40  توسط ماری و بابی  | 
عزیزکم

چه نادانم اگر بگویم:

"دلم.....

برای نجوایت تنگ است"

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/12ساعت 17:39  توسط ماری و بابی  | 
دانلد ناشنوا

 

 

يادش بخير

در پناه حضرت دوست

** ماري **


+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/11ساعت 17:1  توسط ماری و بابی  | 
 

ويكتور هوگو

 

اول از همه برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ،
و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،
و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد …….
اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،
از جمله دوستان بد و ناپايدار ……..
برخي نادوست و برخي دوستدار ………..
كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگي بدين گونه است ،
برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي……
نه كم و نه زياد ….. درست به اندازه ،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند ،
كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد…..
تا كه زياده به خود غره نشوي .
و نيز آرزو مندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري …..
تا در لحظات سخت ،
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،
همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ،
نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند ……..
چون اين كار ساده اي است ،
بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند …..
و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.
و اميدوارم اگر جوان هستي ،
خيلي به تعجيل ، رسيده نشوي……
و اگر رسيده اي ، به جوان نمائي اصرار نورزي ،
و اگر پيري ،تسليم نا اميدي نشوي………..
چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد.
اميدوارم سگي را نوازش كني ، به پرنده اي دانه بدهي و
به آواز يك سهره گوش كني ، وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر ميدهد…..
چراكه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت….
به رايگان……
اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني …..
هر چند خرد بوده باشد …..
و با روييدنش همراه شوي ،
تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.
به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي…..
و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي :
” اين مال من است ” ،
فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است !
و در پايان ، اگر مرد باشي ،آرزومندم زن خوبي داشته باشي ….
و اگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي ،
كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بيآغازید
اگر همه اينها كه گفتم برايت فراهم شد ،
ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم ………………….

                                                                                   ...... ويكتور هوگو ......

 برگرفته از وبلاگ آقای سعید رزاقی

در پناه حضرت دوست

** ماري **


+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/10ساعت 11:18  توسط ماری و بابی  | 

سلام

 

اميدوارم حالتون خوب باشه و اين روزهاي واقعا گرم رو با اياز وجود خودتون به شادابي طي كنيد.

يه سلام مخصوص و تر و تازه هم به بابي كه در طول غيبت من وبلاگ رو آپ كرد ( واقعا بجا بود). اين روزها احتياج به مرمت جاده هايي در ذهنم داشتم و جالب اينجاست كه با مطلب قبلي بابي هم در ارتباط بود . اجازه بديد بگم كه من سالهاست كه با كلمه نجابت مشكل دارم يعني نمي تونم با اين كلمه كنار بيام واسه من شده مثل معني كلمه خوشبختي كه هر كسي يه معني واسش داره. حالا چرا؟ بزاريد براتون چند تا سوال مطرح كنم جوابش رو بگيد در انتها با هم نتيجه گيري مي كنيم.

1-     تا حالا شده در يك موقعيتي كه اصلا خوشتون نمي ياد باشيد (چون پدر و يا مادرتون از شما تقاضا كرده ) و شما  خيلي عادي توي جمع باشيد؟

2-     تا حالا شده با كسي كه در يك موقعيت اجتماعي و فرهنگي و ورزشي و يا .... در سطح بالایی باشه و باهاشون همراه باشيد اما مغرورانه حركت نكنيد؟

3-     تا حالا شده از كسي بدتون بياد بهتره بگم متنفر باشيد اما خيلي عادي از كنارش بگذريد يا حتي يه لبخند كوچيك هم روي لبتون باشه؟

4-     تا حالا شده بخاطر ديگران ( نه خودتون) شخصي را ببخشيد؟

5-     تا حالا شده به كساني كه مطمئن هستيد شما را فقط بخاطر پول, موقعيت و ... براي دوستي انتخاب كردند و شما بهشون كمك كنيد؟

6-     تا حالا شده در موقعيتي باشيد كه حس انتقام و تلافي بد جوري قلقلكتون مي ده و اتفاقا مي تونيد هم خيلي قشنگ تلافي كنيد اما اين كار رو انجام ندين؟

7-     تا حالا شده با كسي قهر كنيد اما بعد از چند روز خودتون عذر خواهي كنيد؟

8-     تا حالا شده با عقايد يك پير مرد و پير زن 80 ساله كه اتفاقا دقيقا مخالف عقايد شما هم هست رو براي چند وقت تحمل كنيد؟

9-     تا حالا شده كساني به شما بد و بيراه بگن اما شما فقط سكوت كنيد؟

10- و موقعيت هاي خاص ديگه اي كه براتون بوجود آمده اما شما از خودتون نجابت بخرج داديد.

نجابت فقط اين نيست كه آقا پسري با دختري حرف نزنه يا بلعكس ويا خانمي هنگام حرف زدن سرش پايين باشه و يا چيزهايي كه بابي گفت, اگه سري به فرهنگ سخن دكتر انوري بزنيد كلمه نجابت رو اين گونه معنا كرده:نجابت يعني اصالت, بزرگي و بزرگواري ---- نجابت كردن يعني تحمل كردن ناملايمان و حرفي نزدن.

حالا كه به سوالهاي بالا پاسخ داديد ببينيد چقدر در زندگي تون نجيب هستيد.

 

موضوع دوم:

اين روزها زياد با اين خبر برخورد مي كنيد كه حتي يك سوال كنكور هم لو نرفته .... چرا پشت سر هم اينو تكرار مي كنن؟ مگه سالهاي قبل چه خبر بوده كه امسال تاكيدي شده؟

 

موضوع سوم:

ميگن از هر 4 كنكوري 3 نفر مي رن به دانشگاه.

اول اين كه براي همه كساني كه اين روزها درگير كنكور بودند و هستند آرزوي موفقيت دارم  ولي شما 3 نفري كه مي روين دانشگاه باور كنيد اين مدينه فاضله هيچي نداره حتي علمي كه فكرش رو هم مي كنيد در آن نمي تونيد پيدا كنيد پس زياد براي قبولي خودتون دعا نكنيد چون فقط چند سالي از عمر و پولتون رو هدر مي ديد فقط همين....

 

موضوع سوم:

امروز از روزنامه جام جم خوندم كه يك جرم آسماني بنام آپوفيس (ترجمه يوناني آپپ است مظهر شيطان , دشمن روشني كه به خورشيد حمله مي كند) رو مي تونيد در 24 فروردين 1408 به شكل يه نقطه كم نور در آسمان ببنيد اما ظاهرا احتمال برخورد به زمين هم هست كه مسير برخوردش از ايسلند آغاز  و پس از عبور از اروپاي مركزي و شرقي كشورهاي قفقاز, شمال شرق ايران , افغانستان , پاكستان و شمال شرق هندوستان در آسياي جنوب شرقي به پايان مي رسه پس لطفا دعا كنيد كه عيد 1408 نميريم چون اگه به اقيانوس برخورد كنه يه سونامي خيلي بد اتفاق مي افته و اگه به خشكي برخورد كنه يكصد هزار برابر بيشتر از انفجار اتمي هيروشيما هستش. به اميد اين كه 1408 اتفاق بدي نيوفته.

 

موضوع چهارم:

ديشب داشتم صندلي داغ مي ديدم كه آقاي پورسرخ دو تا تيكه كلام ( 1- رو راست بگم 2- صادقانه بگم ) داشت . چه تكه كلام ترسناكي رو انتخاب كردند. كمي براي اين دوره وحشتناكه مگه نه؟

 

موضوع پنجم:

براي همه بچه هايي كه در زندگيشون دارن طعم واقعي بنام پدر رو  مي چشن آرزوي سلامتي و دلي خوش دارم. گاهي بهشون سر بزنيم خيلي خوشحال ميشن.

 

در پناه حضرت دوست

** ماری **


+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 11:52  توسط ماری و بابی  | 

همه میگن من خیلی نجیبم . آخه وقتی تو خیابون میرم همیشه سرم پایینه و به زمین نگاه میکنم . حتی اگر کسی ازم آدرس بپرسه بهش جواب نمیدم . یه چادر میکنم سرم و صورتم هم میپوشونم . به نامحرم هم نگاه نمیکنم . تا حالا به سلام هیچکدوم از مردای محل هم جواب ندادم حتی اونایی که سن پدر بزرگمو دارن . آخه میدونید گفتم که من خیلی نجیبم .

وقتی مهمون میاد خونمون سریع میرم تو اتاقم و بیرون نمیام تا برن . پسرای فامیل هنوز صدای منو نشنیدن چون تا حالا با هیچکدومشون حرف نزدم . یادم رفت بگم که من از سه سالگی هیچکس موهامو ندیده حتی برادرم . آخرین باری که یه مرد بوسیدم همون سه سالگیم بود که بابام بوسیدم . تا حالا هم نشده که تنها از خونه برم بیرون . همیشه بابام یا حداقل داداشم باهام بوده . تلوزیون هم نگاه نمیکنم . بچه که بودم بابام و مامانم گفتن مرد نامحرم تو تلوزیونه منم نگاه نکردم . دانشگاه شرکت نکردم چون اونجا استادهای مرد هم هست شاید به من نگاه کنن . دانشجوی پسر هم که هست . دیگه میشه قوز بالا قوز . شاید یکیشون عاشقم بشه اونوقت نجابت بی نجابت . با دوستام یا دخترای فامیل هم در مورد مردا حرف نمیزنیم . از نجابت کم میکنه . دختر خالم خیلی هرزس . جلوی شوهرش بدون روسری میگرده ! حتی استخر هم رفته . اونجا جلوی همه خانمها ........ خدا مرگم بده روم نمیشه بگم چه بی عفتی درآورده . اون اصلأ با من قابل مقایسه نیست . گفته بودم که من اندشم .

 

ما کجا داریم میریم ؟ میخوایم کجا برسیم ؟ باورتون میشه توی یه شهر بزرگ از یه خانم که حداقل ده سال از من بزرگتر بود خواستم آدرس بپرسم و اون حتی نگام نکرد !! شایدم قیافه من خیلی غلط اندازه ! ولی این نشونه نجابت اون خانم مینونه باشه ؟

نجابت واقعأ چیه ؟ اینکه آفتاب مهتاب روی آدمو ندیده باشه ؟ اینکه با هیچ مردی هم صحبت نشده باشه ؟ پس تکلیف ذهن وفکر آدم چی میشه ؟ ظاهر مهمه یا باطن ؟ کسی که آفتاب مهتاب روش رو ندیده نجیب تره و توی فکرش همه هستن یا اونی که توی واقعیت و خیالش فقط یکی هست ؟ یعنی کسی بدون حجاب آنچنانی نمیتونه نجیب بمونه ؟ اسب هم نجیبه . ما سعی کنیم (چه پسر چه دختر) انسان نجیبی باشیم نه اینکه فقط نجیب باشیم .

 

"بابی"

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت 20:53  توسط ماری و بابی  | 

آقا من قبول ندارم . این که نمیشه ماری این همه پست بذاره اما من نتونم . حالا که اینطور شد میام پسورد وبلاگمون رو عوض میکنم تا تا اونم نتونه پستی بذاره تا من برگردم . یا میرم یکی رو اجیر میکنم تا بجای من پست بذاره . میشه دعا بکنم تا اکانت  ماری هروقت خواست تموم بشه یا حداقل  کامپیوترش بد سکتور بگیره . میتونم هکش کنم . تمام مطالبش رو به اسم خودم کنم . یا خیلی ساده تر بهش تهمت بزنم که مطالبش مال خودش نیست و دزدیه و از یه وبلاگ دیگه کش رفته یا اینکه فکر منو دزدیده و این نوشته فکرش مال من بوده . کی میفهمه که حق با کیه ؟ آخرش اینه که چندتا بد وبیراه به اسمشو نیار میدم و وبلاگ تی ثانیه بعد فیلتر میشه .

چرا اینکارو نکنم ؟ مگه من نمیخوام بهترین بلاگر بشم ؟خوب رقیبمو از دور بیرون میکنم  . چه معنی داره اون بهتر از مینویسه ؟ یعنی چی که اون مطالبش بامعنی تر و بهتر از منه ؟ با بلاگرای دیگه چکار میکنم؟ حیلی ساده میتوننم همین بلاها رو سر بلاگرای دیگه هم بیارم . اونوقت میشم بهترین بلاگر ایران یا حتی دنیا .

چی ؟ عادلانه نیست ؟ میتونم جوانمردونه مبارزه کنم ؟ میتونم مطالعه کنم معلوماتم بره بالا ؟ میتونم استعدادای دیگمو کشف کنم ؟ میتونم رقابت دوستانه بکنم ؟ میتونم از دیگرون برای بهتر شدنم کمک بگیرم ؟ مینونم تمرین کنم ؟

ای بابا ساده اید شماها . من میخوام سریع به مقصد برسم . خوب وقتی این همه راه ساده تر هست چرا راههای سختو انتخاب کنم ؟ مگه من چی کمتر از دیگرون دارم ؟ چی وجدان ؟ وجدان چیه ؟ خوب میرم میخرم . نیست تو بازار ؟ هیچ مهم نیست میگم مامانم برام از خارج بیاره یا بابام از دوستاش بگیره . اون آشنا زیاد داره . خودم هم میتونم با تیزی و زور از هرکی داره بگیرم . به همین سادگی .

 

"بابی"


+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت 20:52  توسط ماری و بابی  |