تبليغاتX
سکوت
__می دانم زمان فریاد کشیدنم نزدیک است__

سلام
تا حالا شده كه ميخواستيد كاري انجام بديد و يا نقشه هايي داشته باشيد اما تمام اونها رو بخاطر چيزي و يا كسي بي خيال شده باشيد و بعد يه آن به ذهنتون برسه كه كاش بخاطر اين كارهايي كه بايد مي كرديد اما نكرديد پشيمون نشيد و هي به خودتون دلداري بديد؟

اميدوارم هيچ زمان پشيموني نياد سراغتون.


حالا بگم از بابي خان: ايشون به يه سفر رفتند كه به گفته خودشون براي زن و بچه شون نون بياره پس حالا حالاها من صحبت مي كنم و از اونجايي هم كه خداحافظي كردند نمي دونم دوباره بر مي گردند يا نه اما خيلي دوست دارم كه برگردند چون اين وبلاگ براي هر دو تامون بود همش كه تنهايي نمي شه .

هميشه سلامت باشيد
** ماري **

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 10:54  توسط ماری و بابی  | 
سلام
بايد عرض كنم كه در كمال تعجب مطلب قبلي من باعث شد تا يكي فكر كنه كه من خيلي الكي خوش و بي غم و پولدار هستم. باور كنيد اين طور نيست ، هر كسي تو اين دنيا براي خودش غم داره و اصلا هم پولدار نيستم حالا چرا اين طور استنباط شد نمي دونم.
به هر حال در جواب ايشون بايد بگم:
اوني كه گريه مي كنه يه غم داره
اما اوني كه مي خنده هزار و يه غم
بگذريم........
اجازه بديد اندر سيستم مخابرات كشور بگم كه كلي ذوق كنيم . من به دلايل زيادي هزينه موبايلم ( تلفن همراه) زياد مي ياد و چون هيچ زماني هم قبض نمي ياد در خونمون تا يه طرفه نشه نمي رم سراغ پرداخت قبض. خوب اين باعث مي شه تا هميشه بدهي پيشين بخوره تو قبضم. حالا ديگه اون آقايي كه هميشه كارهام رو رديف مي كنه منو مي شناسه و در كمال تعجب همه شماره هايي كه باهاشون كار مي كنم حفظه اما جاي ذوق زماني داره كه شما علاوه بر اين كه پول به مخابرات ندين بلكه ازشون طلبكار هم بشين ( نمرديم و يه تو اين سيستم اداري يه جا هم طلبكار شديم) .
من از دو قبض پيش مبلغ خارج از كشورم زياد مي اومد و مبلغ كلي قبض ها هم زياد شده بود منم فكر مي كردم كه هزينه ها رفته بالاو اعتراضي نكردم نگو در يكي از قبضها علاوه بر اين كه بدهي پيشين دو دوره گذشته رو حساب كردند بلكه مبلغ خارجه رو هم دو بار حساب شده و مخابرات اشتباه كرده و نمي دونم كدوم شير پاك خورده اي اومده و به داد من رسيده و در اين قبض من علاوه بر اين كه پول ندادم هنوز تو قبض بعدي هم مي تونم 50 تومن هم ندم. چقدر كيف داره مگه نه؟؟ به هر حال من هم امروز خوشان خوشان اومدم اداره و ذوق كردم كه پولي ندادم .... باور كنيد خيلي جاي ذوق داره به به عجب سيستمي مرسي مخابرات مهربون


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت 10:7  توسط ماری و بابی  | 
سلام
ديروز رفته بودم خونه دوستي كه از كلاس كنكور با هم آشنا شده بوديم. ايشون به غايت كلمه مهربون هستند و خيلي هم احساسي البته خيلي هم باهوشند مثلا اگه جلوش حرفي بزني تا ته قضيه رو مي گيره و حتي جلوتر از شما منظور شما رو بيان مي كنه خيلي تيزه.
خلاصه ديروز رفتيم تا بعد از يك سالي سري بهش زد ه باشيم ؛ ديدم قليون اورده مي دونست من آسم دارم خودش هم داره اما نمي دونم چطور مي تونه قليون بكشه وقتي بهش گفتم كه نه اصلا حرفش رو هم نزن گفت بخاطر آقاي همسرت اين كارو نمي كني؟ در صورتي كه اصلا اين طور نبود , بعد گفت اينقدر پاستوريزه نباش ....
منم از ديروز تا خود الان دارم فكر مي كنم سلامتي من يعني پاستوريزه و يا من تو باغ نيستم و چيزي نمي دونم؟؟؟!!!!
پ.ن: من با همه نوع وسايل و موادي كه باعث ميشه تا دود از حلق آدم فرو بره و يا تزريق بشه مخالفم از نوع شديدش اما تا دلتون بخواد با انواع نوشيدني ها با انواع مزه ها البته در حد اعتدال موافقم.

** ماري **

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/28ساعت 11:52  توسط ماری و بابی  | 
 

سلام

چند روز پیش در یک مهمونی داشتم با ۳ تا دختر دانشجو حرف می زدم که قبلا هیچ شناختی نداشتم ازشون . صحبت ما کشیده شد به دانشگاه و دختر و پسر و استاد و از این حرفها... بحث استاد های جوان با کلی سیر داغ گفته شد اما وقتی به پسرهای کلاس رسید همه چنان با آب و تاب و سیر داغ و پیاز داغ و هر چیزی که به ذهن تون می رسه گفتند که من اون وسط مونده بودم چی بگم ...

الان که فکرش رو می کنم می بینم شاید حق داشته باشند چون دخترهای ما وقتی به سن بلوغ می رسند فقط حق صحبت با دختر رو  دارند البته در بعضی خانواده ها اجازه صحبت با پسر فامیل رو می دند ولی محیط به دلیل بسته بودن بد تصور می کنه و یا جامعه چنان می زنه تو ذوق طرف که بیچاره می مونه چطور می تونه این رابطه رو توجیح کنه تا ناسالم تلقی نشه . قضیه همون مردها این ور زنها اونور هستش.

 زمانی هم که می ره دانشگاه خوب دیگه این حرفها نیست محیط دیگه محیط محله نیست خانواده هم که شاید ماهی یه بار بهش سر بزنن و جامعه بدون در نظر گرفتن هنجارها یا چنان شورش رو در میاره و یا خیلی راحت از کنارش می گذره خوب پس میشه کمی بهشون حق داد تا این طوری در مورد هم دانشگاهی شون صحبت کنند. البته عکس این مسئله هم می تونه باشه.

 جالب اینجاست که این دختر و پسری که نه شغل درست و حسابی دارند و نه درآمد خوب به فکر تشکیل خانواده و ازدواج هم می افتند . واقعا ماشاالله به این همه اعتماد به نفس.

 

**ماری **


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت 12:3  توسط ماری و بابی  | 
 

امان از دست این تقویم

باز هم حرف تکراری می زند 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت 11:44  توسط ماری و بابی  | 

بزاريد اولين پستم بعد از اين خداحافظي احوال و حال خودم باشه , من بعد از سكوت يه خونه ديگه هم ساختم اما اونجا فقط مي تونم حرفهاي خودم رو بزنم و هيچ كسي هم جواب نمي ده چند وقت پيش ها دلم براي سكوت تنگ شده بود اومدم از اول تا آخرش رو مرور كردم چقدر خوبه كه آدم مي تونه نظر كسي ديگه رو هم بدونه. سعي مي كنم در اينجا زياد حرف بزنم چون خيلي حرف دارم و اميدوارم روزي بابي بياد و ببينه و نظر خودش رو هم بگه اگر چه نميخوام بهش بگم كه دوباره آپ كردم بزاريد ببينم چه مدت طول ميكشه تا دوباره يه سر به سكوت بزنه . نقشه خوبي هست مگه نه؟ و اميدوارم كه بابي خان هم بنويسند.

فعلا براي شروع كافيه
مي نويسم
خوشحالم
**ماري**


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 17:32  توسط ماری و بابی  | 

سلام
دوباره اومدم

** ماري **

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 17:17  توسط ماری و بابی  |